
کلا بهشون ک فک میکنم ی آشغال پسندی خاصی تو خودم حس میکنم...
ادامه مطلب
ی روز چشمامو وا کردم نبودی دیدم سیل اومده «دنیامو» برده تو رویای ی دریا تو سرت بود «دلم دریا شد و {رفتی} [ندیدی]»...
ادامه مطلب
کی جواب اینا رو میده ها؟؟؟ کی؟...
ادامه مطلب
حساسیت مزخرف گه توت! + آنتی هیستامینم تموم شده دوروزه کلافه م :(...
ادامه مطلب
حالم؟ نمیدونم ب ولله نمیدونم... منتظرش شدم اومد رفتم تو اتاقش گفت زیاد وقت ندارم همیشه همینه همه ادما بی استثنا همینن حرفایی میزنن ک پای ی دونشم نیستن دیروز گفت من دو ساعت در خدمت شمام ی تیکه رو ک کلا گفت اشتباهه، ی تیکه م گفت اره میانترم یادمه با اون خانوم حرف میزدی... منم کلی حرف زدم اما معلوم بود ک دارم ب زور کلماتو از ته حلقم میدم بیرون حرف زد لز امتحان میانترم کوانتوم دو تا کنکور ارشد و حتی کنکور کارشناسی اومدم بیرون رفتم سلف ناهار گرفتم.. هوف جوجه.. تو راه برگشت جلو پایه همون دختره رو دیدم...
ادامه مطلب
الان واقعا فک میکنی لپ تاپ روشن کردم میرم اینستا ببینم؟ نه حاجی لپتاپ روشن کردم با وضوح بهتر غذا رزرو کنم و درضمن اینکه ببینم با مرورگر لپتاپ وبلاگ ها باز میشن یا نه حالا هر چند این روزا همش ی حس ناجور دارم ک بنظرم ترس نیس چون از چیزی نمیترسم اما حس خوبیم نیس حس اینکه هر اتفاقی ممکنه بیفته هر اتفاااقی ک تا اینجاش خدا سکوت کرده و هوای خنده اونا رو داشته فک کردن ب حماقت و اینکه واقعا حسرت دیر کشتن ادما... حس اینکه اون واقعا من بودم؟؟؟ فکر ب اینکه اوووونهمه دروغو ی جا شنیدم؟؟؟ فکر کردن ب جمله لعنتی...
ادامه مطلب
حالم بهم میخوره از چمدون بستن واقعا بازم میپرسم کی واسه پرت کردن خودش وسط جهنم چمدون میبنده؟؟؟ اه لعنت ب اون شهر و اون دانشگاه و هر چی هست و نیس! من اگ ی فرفر نداشتم اونجا صد بار گ.ه میخوردم برم میفهمی؟ اگ نداشتم گ.ه میخوردم از اول بمونم اه...
ادامه مطلب
همیشه لحظه های حساس ک باید جلو خودمو بگیرم نخندم خنده م میگیره دست خودمم نیست امروز تنهایی رفتم کنار قبر واستادم دونه دونشونو نگاه میکردم ک میرن تو قبر فرمانده نماز میخونن چادر عربیمو پوشیده بودم اینقد ک سنگینه و گرمم بود داشتم میپختم اما غرق ی حال و هوای دیگ بودم خیلی عمیق بغض کرده بودم یهو یه خانومه پشت سرم شروع کرد ی واکنش هایی نشون میداد ک نمیتونستم تو اون وضعیت جلو خنده مو بگیرم... همیشه همینم! درستم نمیشم... روز اخر وداع مدینه رو ک یادم نمیره تو اون وضعیتی ک رنگم گچ بود و داشتم تو تب میسوخ...
ادامه مطلب
تا الان فقط فهمیدم ک جامد2 با بنیادی تداخل داره سه شنبه هاش... از طرفی گرایشی دیگ ای هم اراعه نشده ابر رسانایی و قطعات نیمه رسانا... من دوس داشتم ابر رسانا بردارم ک همنیاز میشد با جامد دو اما میخام ریسک کنم با وجو اینکه 6 واحد دیگ گرایشی میخام اما باز دلم عجیب غریب گیر کرده رو اون ذرات بنیادی..xa0 فقط میتونم امیدوار باشم که این چند روز خدایا یه حرکت بزنی اینا گرایشی های دیگ اراعه بدن نمیدونم مث لایه نازکxa0 یا هر چیزی ک باعث بشه من این ذراتی ک این همه مدته منتظرشم بردارم و درگیر سیر و سلوکم شم خ...
ادامه مطلب
خدایا به چی قسمت بدم؟ دلم آشوبه خدایا تو رو خدا ی کاری کن :(((...
ادامه مطلب
الان بعد حدود دوماه و دو هفته از امتحان کوانتوم، جزوه شو باز کردم ک هر جا کتاب مدرسان گنگ بود از جزوه ببینم حس غریبیه... از اونا ک همون محدوده سمت چپ و بند کوله درد میگیره... واقعا احساس میکنم تو قلبم ی حفره س! آخر جزوه کوانتوم 1 اون شعر بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم امیر عظیمیُ نوشته بودم همون جزوه ای ک میگفت وای مهلا چی میشد هم رشته ای بودیم این جزوه رو ازت میگرفتم اینقد مرتبه... و همین الان تو اون کانال تلگرام ویس اهنگ اسیری محسن چاووشیُ گذاشته بودن هه...xa0 امروز داشتم فک میکردم حالا واق...
ادامه مطلب
به این میگن تو حال زندگی کردن اینکه بنده الان دارم بندری میرم آآآآ ذرات بنیادی مقدماتی اراعه شده، و هسته ای1 و ز تخصصی با ی استاد دیگ خدایا ناموسا میشه همش ب من برسه؟ آخ ک اگ همش ب من برسه سیر و سلوکی کنم این ترم ژان ژااااان گیلیلیلیلیلیلی...
ادامه مطلب