نه حاجی لپتاپ روشن کردم با وضوح بهتر غذا رزرو کنم و درضمن اینکه ببینم با مرورگر لپتاپ وبلاگ ها باز میشن یا نه
حالا هر چند این روزا همش ی حس ناجور دارم ک بنظرم ترس نیس چون از چیزی نمیترسم اما حس خوبیم نیس
حس اینکه هر اتفاقی ممکنه بیفته هر اتفاااقی ک تا اینجاش خدا سکوت کرده و هوای خنده اونا رو داشته
فک کردن ب حماقت و اینکه واقعا حسرت دیر کشتن ادما... حس اینکه اون واقعا من بودم؟؟؟
فکر ب اینکه اوووونهمه دروغو ی جا شنیدم؟؟؟ فکر کردن ب جمله لعنتی تو قول داده بودی...
اما هیچی عوض نمیشه... اون رفته ب هر دلیلی و از اون مهمتر اینکه خیییلی چیزا تو وجود من مرده...
نه نترس...
___ گودزیلای سر لوکوموتیوی ___...ما را در سایت ___ گودزیلای سر لوکوموتیوی ___ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 186