منتظرش شدم اومد رفتم تو اتاقش گفت زیاد وقت ندارم همیشه همینه
همه ادما بی استثنا همینن حرفایی میزنن ک پای ی دونشم نیستن دیروز گفت من دو ساعت در خدمت شمام
ی تیکه رو ک کلا گفت اشتباهه، ی تیکه م گفت اره میانترم یادمه با اون خانوم حرف میزدی... منم کلی حرف زدم اما معلوم بود ک دارم ب زور کلماتو از ته حلقم میدم بیرون
حرف زد لز امتحان میانترم کوانتوم دو تا کنکور ارشد و حتی کنکور کارشناسی
اومدم بیرون رفتم سلف ناهار گرفتم.. هوف جوجه..
تو راه برگشت جلو پایه همون دختره رو دیدم همون دوس دخترشو... هووووف
تو ایستگاه داشت نگام میکرد تا منو دید روشو برگردوند
ی آدامس دراوردم انداختم تو دهنم
اتوبوس اومد... هوووف اونم سوار شد. خودش منو نمیدید اما دوستش داشت نگام میکرد
کتاب کوانتومو دراوردم ی کلمه رو باید تو دیکشنری سرچ میکردم... بعد گذاشتمش تو کیفم و هندزفریمو دراوردم
گویر... سر راهت تموم جنگلا سوخت تا چشمات رنگ دریارو بگیرن... بزن بارون دلم خیلی گرفته سرمو اوردم بالا دیدم دوستش داره ب من نگاه میکنه واسش حرف میزنه و میخنده... ی لحظه خودمو نگاه کردم
با این شلوار جین و کتونی مچ پام رو اون زانوی اون پام بود هندزفری تو گوشم بود چادرم جلوش تو بغلم جمع شده بود و کولمو بغلم گرفته بودم... مدلی ک هروقت بغل میکردم میگفت بچتو اینجوری بغل کردی؟ و ضایع تر اینکه داشتم سرمو با اهنگ حرکت میدادم و میخوندم! مثلا داشت بش میگفت همینه اینقد احمقه ک پسره ولش کرده اومده با تو دیگ!!
بعد گوشه این افکار ی لبخند کج میومد رو لبم.. رفتم رو بخت قول میدم... درد تو گلوم پیچیده بود دقیقا میدونستم بغضه لعنتیه و صدام گرفته الان. قلبمم درد میکرد. داشتم میخوندم از عشق هر چیزی ک میشناسمو از من گرفتی سرمو اوردم بالا دیدم دختره عینکشو برداشته داره نگام میکنه.. هه چشاش پشتش خط چشم داشت
. یاد شبی افتادم ک از تو کیف پولم عکسامو برداشته بود تو روند بزرگ شدنم میخندید سر ب سرم میذاشت و میگف تغییر نکردی تازه هنوزم کوچولویی، ولی مهلا چشات... درشت شده... گفتم وا... گفت ببین تو این عکسه درشته اما اللن درشت تره بعدم زل میزد تو چشام و ابروهاشو میداد بالا... بعد میگفت من عاشق وقتاییم ک تو از بالای عینک نگام میکنی همه این حرفا از سرم رد شد دختره تا دید مچشو گرفتم ک داره نگام میکنه چشاشو گرفت اونور بش نیشخند زدم و همینجوری زل زدم بش دید نیشخندمو دید بعد رومو برگردوندم و بیرونو نگاه کردم... و عین ی دیوونه با اهنگ خوندم و خندیدم ب همه روزایی ک گریه کرد و گفت مهلا نمیذارم بری اما رفت... خودش رفت...
نذاشت من ولش کنم خودش ولم کرد ب همه م گفت ی ماه اینجوری گفتم تا سرد شه... ولی خدایا تو ک دیدی چی گذشت... میخندم تلللخ خیلی تلخ...
اومد وسط اتوبوس با دوستش واستاد... دقیقا روبروی من دوباره چشم تو چشم شدیم و دوباره بیزونو نگاه کردمو با محسن خوندم... همونذوسط جلف بازی درمیاورد بعدم از پله های اتوبوس پرید پایین... و با نیش باز بلند میخندید... هه لاک قرمز گلی... ؟؟ هوووف تو دلم بش گفتم همش مال تو بخند همه همه ش مال تو... شاد باش...
و بغضمو اروم قورت دادم... اصن حواسم نبچد سرویس دور کوثره و باید پیاده شم... ایستگاه بعد پیاده شدم تو حال خودم نبودم بلند تر خوندم تو باقیمونده احساسمو از من گرفتی و میخای من باشی و یادت بره مایی وجود داره خودت اماده رفتنیو ترست نمیذاره...
ب طرز وحشتناکی از خیابون رد شدم... ماشینا همینجوری بوق میزنن... چ اهمیتی داره..؟ صبحم همینجوری رد شدم دیشبم همینجوری رد شدم و همچنان همینجوری رد میشم چ اهمیتی داره؟
و بلند تر میخونم اصلا نترس راحت برو بی من ...
___ گودزیلای سر لوکوموتیوی ___...ما را در سایت ___ گودزیلای سر لوکوموتیوی ___ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 205