بوی پر درد

خرید بک لینک
کاغذ عطریه رو بو کردم ی استرس وحشتناک پیچید تو وجودم. پرتش کردم تو جوب اب. دستم بوشو گرفته بود. سوار ماشینه شدیدم. دوباره اون حس. قلبم تیر کشید. از ماشین پیاده شدیم دستمو گرفتم جلو صورت ریحان گفدم بوش کن. میفهمی؟ چی یادت میاد؟ گفت آشناست. گفتم باشگاه؟ گفت عه اره...

+ باشگاه همون ساعته هشت همین موقعای سال. گوشیم از هفت و نیم ز خورده بود. سه تا میس کال و چند تا پیام. مهلا اونور میدون منتظرم. ز میزدم میگفتم دارم لباس میپوشم میام. میرفتیم. ریحانو میرسوند خابگاه. اونور خیابون جلو بستنی فروشیه. نگام میکرد. خسته نباشی (...) {همون کلمه درد اور}. میخندیدم. میگفت عاخ سردته بازم لباس نپوشیدی. سویتشرتشو از عقب برمیداشت مینداخت روم. میگفت دو تا لباس گرم میذارم تو ماشین اینقد ک بد عادتی لباس نمیپوشی. دستامو میکردم تو آستینای گنده ش. دستامو میگرفت ها میکرد تا گرم شم... ی روزم گفت در داشبوردو باز کن. برام ی بسته لواشک خریده بود. ن ب خودش دادم ن ریحانه! ی بارم قهر بود دنبالم نیومد. ریحانم نبود داشتم تنها برمیگشتم. ز زد گفت کجایی گفدم خیابون ی دور دعوام کرد ک اینوقت شب تنها؟ بعدم گفت اون پسره، ب گوشش برسون اگ ی بار دیگ دور و برت پیدا شه کل دانشکده فیزیکو رو سرش میارم پایین.

+ الان ک من داغونم الان ک از فرط بغض پر از دردم الان وسط این روزای پر از خستگی و درد و کلافگی، الان کجایی؟ دستاش دستاشو گرم میکنی؟

___ گودزیلای سر لوکوموتیوی ___...

ما را در سایت ___ گودزیلای سر لوکوموتیوی ___ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 200 تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 4:36

صفحه بندی