___ گودزیلای سر لوکوموتیوی ___

متن مرتبط با «لعنت بش باد» در سایت ___ گودزیلای سر لوکوموتیوی ___ نوشته شده است

کجایی الان لعنتی، نبودی امشب واسم تو همون مسیر شادمهر بذاری

  • نیلوبلاگ

    ی روز چشمامو وا کردم نبودی دیدم سیل اومده «دنیامو» برده تو رویای ی دریا تو سرت بود «دلم دریا شد و {رفتی} [ندیدی]»...

    ادامه مطلب
  • د بگو لعنتی

  • نیلوبلاگ

    کی جواب اینا رو میده ها؟؟؟ کی؟...

    ادامه مطلب
  • نامردی ناااامرد اره بش بگو دوسش داری

  • نیلوبلاگ

    خدا جونی بغلم کن خوب نیستم... :((( برام خورشت فاصولیه درست کرد داستیم کفشهایم کو نگاه میکردیم یهو ماه و ماهی حجت پخش شد... دوباره با زور غذا بغضمو قورت دادم قلبم اینقد بد تیر کشید ک سونم رفت عقب خدایا میبینی چی ب سرم اومده؟ بغلم کن......

    ادامه مطلب
  • تو جلو بشین

  • نیلوبلاگ

    مهر؟ هه تولد دوس دخترته؟ هه پاییز فصل عاشقیه؟ هههه باشه ! چشم آبیه تو :)...

    ادامه مطلب
  • ی چی بشه دیگ

  • نیلوبلاگ

    + ی کتاب ترمو رو نذاشتم تو جعبه ک این روزا بخونم اما همش خسته م + واقعا من چطوری اون دوازده سال شش صب راحت پامیشدم میرفتم مدرسه؟؟!! + صب باید برم پیش مرتضی، بعد برم حرم بعد برم ک برم ک برم :) + مثلا ممکن نیست تا فردا انقلاب فرهنگی شه دانشگوه ها بسته شن؟؟ + یا اون شهر زلزله بیاد؟ xa0...

    ادامه مطلب
  • لعنت بش

  • نیلوبلاگ

    حالم بهم میخوره از چمدون بستن واقعا بازم میپرسم کی واسه پرت کردن خودش وسط جهنم چمدون میبنده؟؟؟ اه لعنت ب اون شهر و اون دانشگاه و هر چی هست و نیس! من اگ ی فرفر نداشتم اونجا صد بار گ.ه میخوردم برم میفهمی؟ اگ نداشتم گ.ه میخوردم از اول بمونم اه...

    ادامه مطلب
  • نمیشه لعنتی :))

  • نیلوبلاگ

    همیشه لحظه های حساس ک باید جلو خودمو بگیرم نخندم خنده م میگیره دست خودمم نیست امروز تنهایی رفتم کنار قبر واستادم دونه دونشونو نگاه میکردم ک میرن تو قبر فرمانده نماز میخونن چادر عربیمو پوشیده بودم اینقد ک سنگینه و گرمم بود داشتم میپختم اما غرق ی حال و هوای دیگ بودم خیلی عمیق بغض کرده بودم یهو یه خانومه پشت سرم شروع کرد ی واکنش هایی نشون میداد ک نمیتونستم تو اون وضعیت جلو خنده مو بگیرم... همیشه همینم! درستم نمیشم... روز اخر وداع مدینه رو ک یادم نمیره تو اون وضعیتی ک رنگم گچ بود و داشتم تو تب میسوخ...

    ادامه مطلب