___ گودزیلای سر لوکوموتیوی ___

متن مرتبط با «خوابیدن زن و شوهر» در سایت ___ گودزیلای سر لوکوموتیوی ___ نوشته شده است

انتخابهات تو اون زمینه یکی از یکی گه تر

  • نیلوبلاگ

    کلا بهشون ک فک میکنم ی آشغال پسندی خاصی تو خودم حس میکنم...

    ادامه مطلب
  • واسه بعد از مرگم

  • نیلوبلاگ

    ثبت شود ک امشب قفسه سینه اش گیر بود و ب سختی نفس میکشید...

    ادامه مطلب
  • ادما رو شیفت دیلیت کن

  • نیلوبلاگ

    همین دیگ، بدون عذر پذیرفتن و فرصت دادن دوباره و هر چی فقط اروم و تمیز میذارم کنار...

    ادامه مطلب
  • قلبمو نیار تو حلقم

  • نیلوبلاگ

    لعنتی دوباره پشت ی میز با هم چای بیسکوییت میخوریم درس میخونیم منو نترسون از اینااااا...

    ادامه مطلب
  • کلا زندگیو گل بگیر

  • نیلوبلاگ

    بارون پاییزم گل بگیر وقتی کل بارونای بهاری از پشت تلفن خودتو صداتو بغل کردم ولی اخریشو با یکی دیگ استارت زدی...

    ادامه مطلب
  • سقوط

  • نیلوبلاگ

    فک کن ی نفرو آویزون کنی و تا میخوره بش چاقو بزنی اما نمیره فقط خونی شه کبود شه نمیره...

    ادامه مطلب
  • هوم؟

  • نیلوبلاگ

    خدایا من میدونم ک میبینی ولی کاریم قراره بکنی یا نه فقد نگاه میکنی؟...

    ادامه مطلب
  • چشامو وا کردم نبودی دیدم سیل اومده دنیامو برده

  • نیلوبلاگ

    همینجا بود نفس میکشید گرفتمش بغلم تکون خورد اشک ریخت یخ بودم داری شکنجه م میکنی لعنتی...

    ادامه مطلب
  • نمیدونی

  • نیلوبلاگ

    چیزایی تو سرمه ک مطمعنم آدم کشی های هیتلر و غرور ناپلئون و خانوم بازی های ترامپ و وحشی گری ابوبکر بغدادی و نامردهای اون در برابرش هیچی نیستن! نباید بذارم آزاد شن......

    ادامه مطلب
  • اینجوریه

  • نیلوبلاگ

    دلقک ملیجک لکنت زبونم داره البته چون تو کامل گفتن کلمات تنبله و گاهی وقتام فکرش جلو تر از حرفاشه اسکولم هست اما بوقتش لامصب سگ میشه بی اعصاب...

    ادامه مطلب
  • اوهوم

  • نیلوبلاگ

    دیشب قبل خواب داشت گریه میکرد... فکرام زیاده اما نمیخام بنویسمشون... بمونن تو سرم...

    ادامه مطلب
  • بخند وقتی میخندی میگم غصه رو بیخیالش

  • نیلوبلاگ

    اینکه ادم قد دنیا غم و غصه داشته باشه دلیل نمیشه نخنده اینقد بخند ک لپات درد بگیره اشکت بیاد. غصه همیشه هست کون لقش...

    ادامه مطلب
  • گاو

  • نیلوبلاگ

    داشتیم شام میخوردیم یهو دستگیره در رفت پایین و سرپرست عین گاو وارد شد. بش میگم ی ندا بدین میاین تو ادم هول میکنه. میگه ما سرپرستا نیاز ب در زدن نداریم. بجای گفتن چون گاو تشریف دارید سکوت میکنم.... و از خدا میخام صبر بیشتری بده...

    ادامه مطلب
  • کجایی الان لعنتی، نبودی امشب واسم تو همون مسیر شادمهر بذاری

  • نیلوبلاگ

    ی روز چشمامو وا کردم نبودی دیدم سیل اومده «دنیامو» برده تو رویای ی دریا تو سرت بود «دلم دریا شد و {رفتی} [ندیدی]»...

    ادامه مطلب
  • ی حسی ک تو گوش خدا یواشکی بعد نماز بگی

  • نیلوبلاگ

    خدایا دستشو بگیر ولش نکن کمکش کن برگرده معجزه کن هر کاری خیانت کرد اما ی زمانی ... میرم بخابم از وقتی رفتم بیمارستان ی گوله شده تو گلوم اما باز قورتش میدم میخابم......

    ادامه مطلب
  • گه تو این اعتماد ها و زندگیای فیکتون

  • نیلوبلاگ

    دختره با شوهرش عهد کرده ک جفتشون تلگرام نداشته باشن، بعد رفته ی سیم خریده ی اکانت ساخته وقتی میره پیش شوهرش آنینستال میکنه بعد ب این فک میکنم ک چرا با خودش فک نمیکنه شوهرشم میتونه همچین غلطی بکنه بعد اون بخودم میگم مهلا جان ملت زن و شوهرن اینجورین، حالا تو هی اون افکار ک+شر رو ادامه بده ک چرا فلانی فلان کرد! بعد میگم چ ربطی داره هر کسی بجاش. بعد میگم خب اون جاش همین بود. بعد لبخند میزنم و ب عالم و آدم دهن کجی میکنم!...

    ادامه مطلب
  • ناب واقعی

  • نیلوبلاگ

    اینکه اینستاگرام و فیسبوک دیلیت اکانت کردم اینکه تلگرام روزی ی بار میرم توئیت میخونم و هیشکی بهم پی ام نمیده بجز وقتایی ک یکی جزوه میخاد یکی کتاب میخاد یکی از موضوع ارائه ها میگه این قشنگ و پربار حس حقیقی زندگی کردنو بهم میده حس اینکه عشق رل نیس دوستیا کامنت نیس نفس کشیدن هوای خنک الان ناب تر از لاکچری بودن بقیه س چ البته حس دعوت نشدن ب هیچ چالش و درد و کوفتی و درگیر زندگی بقیه نشدن حس خوبیه ک همه چیزی ک دارم و بش فک میکنم همین خودمم و خانواده م و فرفر و پرپر و فلق و خ ط و گاهی فهیمه و فایزه.xa0...

    ادامه مطلب
  • ذرات دوست دارم اما اون حق نداشت

  • نیلوبلاگ

    ظهر قرار بود ذرات دو و نیم بیاد سر کلاس تا چهارونیم اما سه و هفت دقیقه اومد. سی و هفت دقیقه منتظرش بودیم. اومد گفت فلان کار پیش اومده بود. بچه هام میگفتن اره بیاد نمیمونیم بیشتر و اینا. اومد و گفت و گفت ساعت حدود ی رب ب پنج بود. همه حناق گرفته بودن همه اونایی ک چسی میومدن. اما من بخاطر کلاس اون نرفته بودم دوش بگیرم بخاطر اون نیمساعت معطل شده بودم اوندفعه م همینکارو کرد. میخاستم بگم چ اهمیتی داشت یا مینداختم بیرون یا میگفت برو حذف کن. گفدم بش. گفت وای عذر میخامو و این حرفا. تهشم پاشدیم با ریحان ر...

    ادامه مطلب
  • بوی پر درد

  • نیلوبلاگ

    کاغذ عطریه رو بو کردم ی استرس وحشتناک پیچید تو وجودم. پرتش کردم تو جوب اب. دستم بوشو گرفته بود. سوار ماشینه شدیدم. دوباره اون حس. قلبم تیر کشید. از ماشین پیاده شدیم دستمو گرفتم جلو صورت ریحان گفدم بوش کن. میفهمی؟ چی یادت میاد؟ گفت آشناست. گفتم باشگاه؟ گفت عه اره... + باشگاه همون ساعته هشت همین موقعای سال. گوشیم از هفت و نیم ز خورده بود. سه تا میس کال و چند تا پیام. مهلا اونور میدون منتظرم. ز میزدم میگفتم دارم لباس میپوشم میام. میرفتیم. ریحانو میرسوند خابگاه. اونور خیابون جلو بستنی فروشیه. نگام م...

    ادامه مطلب
  • د بگو لعنتی

  • نیلوبلاگ

    کی جواب اینا رو میده ها؟؟؟ کی؟...

    ادامه مطلب