داشتیم شام میخوردیم یهو دستگیره در رفت پایین و سرپرست عین گاو وارد شد. بش میگم ی ندا بدین میاین تو ادم هول میکنه. میگه ما سرپرستا نیاز ب در زدن نداریم. بجای گفتن چون گاو تشریف دارید سکوت میکنم.... و از خدا میخام صبر بیشتری بده...