
این قدرت و اعتماد بنفس + من کلا نیازی ب دارو ندارم خودم بلدم :)...
ادامه مطلب
ظهر قرار بود ذرات دو و نیم بیاد سر کلاس تا چهارونیم اما سه و هفت دقیقه اومد. سی و هفت دقیقه منتظرش بودیم. اومد گفت فلان کار پیش اومده بود. بچه هام میگفتن اره بیاد نمیمونیم بیشتر و اینا. اومد و گفت و گفت ساعت حدود ی رب ب پنج بود. همه حناق گرفته بودن همه اونایی ک چسی میومدن. اما من بخاطر کلاس اون نرفته بودم دوش بگیرم بخاطر اون نیمساعت معطل شده بودم اوندفعه م همینکارو کرد. میخاستم بگم چ اهمیتی داشت یا مینداختم بیرون یا میگفت برو حذف کن. گفدم بش. گفت وای عذر میخامو و این حرفا. تهشم پاشدیم با ریحان ر...
ادامه مطلب