
چمدونمو باید میبستم واسه رفتن از همون روزی ک ... هیچی چمدونمو ک میبندم همش اینو میخونم حالا خوشمم نمیادا من از زمانی ک اینقد بودم { :))) } سیاوش قمیشی میگوشیدم یادمه ی بارم عید بود جلو خونه همین عزیزی ک رفته تو ماشین نشستم چون علیرضا رو پام خواب بود بعد مامان بابام ک رفتن بالا ایشون با همسرشون برا من میوه شیرینی و آجیل اوردن من داشتم عسل بانو و مگه میشه ی پرنده گوش میدادم خلاصه ک ببینم بعد این طوفان باز میتونم سیاوش گوش بدم یا نه کلا خوبه کم کم میله ها رو میشکنم...
ادامه مطلب