
کلا بهشون ک فک میکنم ی آشغال پسندی خاصی تو خودم حس میکنم...
ادامه مطلب
ثبت شود ک امشب قفسه سینه اش گیر بود و ب سختی نفس میکشید...
ادامه مطلب
فک کردم دلتنگمی ک پیام دادی تو پی وی پرسیدی کی وقت خالی داری فک کردم میخای ز بزنی حالمو بپرسی نگو کارم داشتی یادم افتادی! تا این حد ازت توقع نداشتم. توقع اینم نداشتم ک بگی خیلی آسونه ولی خیلیاشو یادم رفته...
ادامه مطلب
همین دیگ، بدون عذر پذیرفتن و فرصت دادن دوباره و هر چی فقط اروم و تمیز میذارم کنار...
ادامه مطلب
بارون پاییزم گل بگیر وقتی کل بارونای بهاری از پشت تلفن خودتو صداتو بغل کردم ولی اخریشو با یکی دیگ استارت زدی...
ادامه مطلب
فک کن ی نفرو آویزون کنی و تا میخوره بش چاقو بزنی اما نمیره فقط خونی شه کبود شه نمیره...
ادامه مطلب
چون اون درک میکنه اونم همینو میخاد تهشم ترامپ میشه رئیس جمهور امریکا و رز آبی میمیره...xa0...
ادامه مطلب
همینجا بود نفس میکشید گرفتمش بغلم تکون خورد اشک ریخت یخ بودم داری شکنجه م میکنی لعنتی...
ادامه مطلب
بذار فقط خدا بدونه......
ادامه مطلب
ی روز چشمامو وا کردم نبودی دیدم سیل اومده «دنیامو» برده تو رویای ی دریا تو سرت بود «دلم دریا شد و {رفتی} [ندیدی]»...
ادامه مطلب
خدایا دستشو بگیر ولش نکن کمکش کن برگرده معجزه کن هر کاری خیانت کرد اما ی زمانی ... میرم بخابم از وقتی رفتم بیمارستان ی گوله شده تو گلوم اما باز قورتش میدم میخابم......
ادامه مطلب
دیشب ی دل سیر گریه کردم و غر زدم تهشم گفتم اره اصن اینهمه مخلوق داری چ دلیلی داره بخای ب من اهمیت بدی! بعدم عین ی بچه لوس احمق پشتمو کردم بش و خابیدم! صب پاشدم فقط میدونم آرومم. همه چیو میدونم اما فعلا ک آرومم... + ایمانمون تلقین نباشه...
ادامه مطلب
دختره با شوهرش عهد کرده ک جفتشون تلگرام نداشته باشن، بعد رفته ی سیم خریده ی اکانت ساخته وقتی میره پیش شوهرش آنینستال میکنه بعد ب این فک میکنم ک چرا با خودش فک نمیکنه شوهرشم میتونه همچین غلطی بکنه بعد اون بخودم میگم مهلا جان ملت زن و شوهرن اینجورین، حالا تو هی اون افکار ک+شر رو ادامه بده ک چرا فلانی فلان کرد! بعد میگم چ ربطی داره هر کسی بجاش. بعد میگم خب اون جاش همین بود. بعد لبخند میزنم و ب عالم و آدم دهن کجی میکنم!...
ادامه مطلب
ظهر قرار بود ذرات دو و نیم بیاد سر کلاس تا چهارونیم اما سه و هفت دقیقه اومد. سی و هفت دقیقه منتظرش بودیم. اومد گفت فلان کار پیش اومده بود. بچه هام میگفتن اره بیاد نمیمونیم بیشتر و اینا. اومد و گفت و گفت ساعت حدود ی رب ب پنج بود. همه حناق گرفته بودن همه اونایی ک چسی میومدن. اما من بخاطر کلاس اون نرفته بودم دوش بگیرم بخاطر اون نیمساعت معطل شده بودم اوندفعه م همینکارو کرد. میخاستم بگم چ اهمیتی داشت یا مینداختم بیرون یا میگفت برو حذف کن. گفدم بش. گفت وای عذر میخامو و این حرفا. تهشم پاشدیم با ریحان ر...
ادامه مطلب
و تهش اینکه فردا هشت صب و لیزری ک ازش لذت نمیبرم و ... سه شنبه ای ک .. بیخیال...
ادامه مطلب
فهیمه داره گریه میکنه فقط میپرسم خوبی؟ نمیخام هیچی بپرسم نمیخام چیزی بگم میخام بخابم میخام قورت بدم بخابم...
ادامه مطلب
دوس دخدرش منو میبینه تو دانشکده، دقیقا مسیرشو عوض میکنه میاد تو میدان دید من قدم میزنه وایمیسته حاجی وات د فاز واقعا؟!!...
ادامه مطلب
میخونم : تا تو رو برگردونمxa0 و میخندم! ب خودم ب اون ب چرتی این جمله ب ماشینی ک اونجوری وسط خیابون بوق زد ک عین ادم رد شم!...
ادامه مطلب
هیسسسسس...
ادامه مطلب
قرار شد من مواظب سام باشم تا خاله محمدرضا رو ببره دکتر تنها بودن با ی پسر بچه نه ماهه عجیبه و پراسترس تا ده و نیم خابید... کلی لوس بازی کرد ولی یهو رفت تو آشپزخونه و اتاق دید مامانش نیس شروع کرد ب گریه نمیدونی با چ زحمتی الان آرومش کردم... اونم با شنیدن صدای مامانش آروم شد + مامان بودن حس عجیبیه نابه سخته... xa0...
ادامه مطلب