___ گودزیلای سر لوکوموتیوی ___

متن مرتبط با «سسسس ک س» در سایت ___ گودزیلای سر لوکوموتیوی ___ نوشته شده است

انتخابهات تو اون زمینه یکی از یکی گه تر

  • نیلوبلاگ

    کلا بهشون ک فک میکنم ی آشغال پسندی خاصی تو خودم حس میکنم...

    ادامه مطلب
  • واسه بعد از مرگم

  • نیلوبلاگ

    ثبت شود ک امشب قفسه سینه اش گیر بود و ب سختی نفس میکشید...

    ادامه مطلب
  • حالا پست بعد میگم

  • نیلوبلاگ

    فک کردم دلتنگمی ک پیام دادی تو پی وی پرسیدی کی وقت خالی داری فک کردم میخای ز بزنی حالمو بپرسی نگو کارم داشتی یادم افتادی! تا این حد ازت توقع نداشتم. توقع اینم نداشتم ک بگی خیلی آسونه ولی خیلیاشو یادم رفته...

    ادامه مطلب
  • ادما رو شیفت دیلیت کن

  • نیلوبلاگ

    همین دیگ، بدون عذر پذیرفتن و فرصت دادن دوباره و هر چی فقط اروم و تمیز میذارم کنار...

    ادامه مطلب
  • کلا زندگیو گل بگیر

  • نیلوبلاگ

    بارون پاییزم گل بگیر وقتی کل بارونای بهاری از پشت تلفن خودتو صداتو بغل کردم ولی اخریشو با یکی دیگ استارت زدی...

    ادامه مطلب
  • سقوط

  • نیلوبلاگ

    فک کن ی نفرو آویزون کنی و تا میخوره بش چاقو بزنی اما نمیره فقط خونی شه کبود شه نمیره...

    ادامه مطلب
  • پس فک نکن ک فرقی میکنه

  • نیلوبلاگ

    چون اون درک میکنه اونم همینو میخاد تهشم ترامپ میشه رئیس جمهور امریکا و رز آبی میمیره...xa0...

    ادامه مطلب
  • چشامو وا کردم نبودی دیدم سیل اومده دنیامو برده

  • نیلوبلاگ

    همینجا بود نفس میکشید گرفتمش بغلم تکون خورد اشک ریخت یخ بودم داری شکنجه م میکنی لعنتی...

    ادامه مطلب
  • هیس

  • نیلوبلاگ

    بذار فقط خدا بدونه......

    ادامه مطلب
  • کجایی الان لعنتی، نبودی امشب واسم تو همون مسیر شادمهر بذاری

  • نیلوبلاگ

    ی روز چشمامو وا کردم نبودی دیدم سیل اومده «دنیامو» برده تو رویای ی دریا تو سرت بود «دلم دریا شد و {رفتی} [ندیدی]»...

    ادامه مطلب
  • ی حسی ک تو گوش خدا یواشکی بعد نماز بگی

  • نیلوبلاگ

    خدایا دستشو بگیر ولش نکن کمکش کن برگرده معجزه کن هر کاری خیانت کرد اما ی زمانی ... میرم بخابم از وقتی رفتم بیمارستان ی گوله شده تو گلوم اما باز قورتش میدم میخابم......

    ادامه مطلب
  • قهر نمیکنم باهات

  • نیلوبلاگ

    دیشب ی دل سیر گریه کردم و غر زدم تهشم گفتم اره اصن اینهمه مخلوق داری چ دلیلی داره بخای ب من اهمیت بدی! بعدم عین ی بچه لوس احمق پشتمو کردم بش و خابیدم! صب پاشدم فقط میدونم آرومم. همه چیو میدونم اما فعلا ک آرومم... + ایمانمون تلقین نباشه...

    ادامه مطلب
  • گه تو این اعتماد ها و زندگیای فیکتون

  • نیلوبلاگ

    دختره با شوهرش عهد کرده ک جفتشون تلگرام نداشته باشن، بعد رفته ی سیم خریده ی اکانت ساخته وقتی میره پیش شوهرش آنینستال میکنه بعد ب این فک میکنم ک چرا با خودش فک نمیکنه شوهرشم میتونه همچین غلطی بکنه بعد اون بخودم میگم مهلا جان ملت زن و شوهرن اینجورین، حالا تو هی اون افکار ک+شر رو ادامه بده ک چرا فلانی فلان کرد! بعد میگم چ ربطی داره هر کسی بجاش. بعد میگم خب اون جاش همین بود. بعد لبخند میزنم و ب عالم و آدم دهن کجی میکنم!...

    ادامه مطلب
  • ذرات دوست دارم اما اون حق نداشت

  • نیلوبلاگ

    ظهر قرار بود ذرات دو و نیم بیاد سر کلاس تا چهارونیم اما سه و هفت دقیقه اومد. سی و هفت دقیقه منتظرش بودیم. اومد گفت فلان کار پیش اومده بود. بچه هام میگفتن اره بیاد نمیمونیم بیشتر و اینا. اومد و گفت و گفت ساعت حدود ی رب ب پنج بود. همه حناق گرفته بودن همه اونایی ک چسی میومدن. اما من بخاطر کلاس اون نرفته بودم دوش بگیرم بخاطر اون نیمساعت معطل شده بودم اوندفعه م همینکارو کرد. میخاستم بگم چ اهمیتی داشت یا مینداختم بیرون یا میگفت برو حذف کن. گفدم بش. گفت وای عذر میخامو و این حرفا. تهشم پاشدیم با ریحان ر...

    ادامه مطلب
  • سه شنبه

  • نیلوبلاگ

    و تهش اینکه فردا هشت صب و لیزری ک ازش لذت نمیبرم و ... سه شنبه ای ک .. بیخیال...

    ادامه مطلب
  • من، بی حس!

  • نیلوبلاگ

    فهیمه داره گریه میکنه فقط میپرسم خوبی؟ نمیخام هیچی بپرسم نمیخام چیزی بگم میخام بخابم میخام قورت بدم بخابم...

    ادامه مطلب
  • واتس د پرابلم؟!

  • نیلوبلاگ

    دوس دخدرش منو میبینه تو دانشکده، دقیقا مسیرشو عوض میکنه میاد تو میدان دید من قدم میزنه وایمیسته حاجی وات د فاز واقعا؟!!...

    ادامه مطلب
  • سرده

  • نیلوبلاگ

    میخونم : تا تو رو برگردونمxa0 و میخندم! ب خودم ب اون ب چرتی این جمله ب ماشینی ک اونجوری وسط خیابون بوق زد ک عین ادم رد شم!...

    ادامه مطلب
  • سسس

  • نیلوبلاگ

    هیسسسسس...

    ادامه مطلب
  • سام

  • نیلوبلاگ

    قرار شد من مواظب سام باشم تا خاله محمدرضا رو ببره دکتر تنها بودن با ی پسر بچه نه ماهه عجیبه و پراسترس تا ده و نیم خابید... کلی لوس بازی کرد ولی یهو رفت تو آشپزخونه و اتاق دید مامانش نیس شروع کرد ب گریه نمیدونی با چ زحمتی الان آرومش کردم... اونم با شنیدن صدای مامانش آروم شد + مامان بودن حس عجیبیه نابه سخته... xa0...

    ادامه مطلب